انسانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت * شیر خدا و رستم دستانم آرزوست* دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر* کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.* .....مولانا ادبی ،اجتماعی ودل مشغولی های من...حرفت را به دل نمی گیرم تو نیز چنین باش ,فردا دیر است






علی

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
مهرگان
بهار طبیعت مبارکباد
تپش دل
از اسارت تا رهایی
کپی پیست تاریخ
بخور نمیمیری!
یلدا مبارک
حکایت
انسان مسئول
اندرحکایت شهر ما

کلمات کلیدی
انسان(۱٠٩)
عشق(۱٠۱)
دوستی(۸٦)
محبت(٦٦)
ایران(۳٥)
زندگی(٢٠)
آدم(۱٥)
دختر(٧)
جوان(٧)
امید(٦)
زن(٦)
مادر(٤)
پسر(۳)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
platon
R & B
Stifling -- سکوت صدا
آخر خط
آدمک اول دنیاست بخند
آرامش خیال
آسمون آبی روشن
آشنا
انسان خداگونه ای در تبعید
آنسوی مه
اهل قلم
این پایان قصه نیست..
بادبادک
باراني باش وببار
بانوی فانوس بدست
بی غمان مست
پایگاه خبری فرارو
تراژدی خوشبختی
ترکمن مدیکال
چشم چشم دو ابرو
چه بگویم نا گفتنش بهتر
خط به خط دلتنگی
دایره کامل
دختر شرقی
دختر نازم
در اندرون من خسته دل
دریای سبز
دست نوشته های من
دستهای کیهانی
دکترشریعتی
دلتنگی های آدمی
دلتنگی های یک عمه
دلنوشته ها وخاطرات من(آقا مسعود)
دلنوشته های سمیرا
دلنوشته های مسعود
دنیای مینا
رازهای نگفته
رازینه
راه نجات_صبح افغان
رها در باد
رهگذر عمر_نوید
روزگار روشن
زندگی زیباست..
سارا ناصر نصیر
سالهای سوخته
سایت خبر
سرای قلم
سکوتم از رضایت نیست
سلام
سیاه مشق
سیستانین
شاید یک نو اندیش
شب نوشته های یک عاشق
شعر و ادبیات
شعر وطنز عاشقانه(آقا سهیل)
شهر خورشید
شهرداری تهران
شور عشاق
صندوقچه دلم
عجل عشق
عشق من ایران
فرهنگ عمرانی
فریادهای خاموش
کشکول رئیسی
کلبه پرچین
کلیسای تهران
کهنه درخت
کویر_علی روشنی
لینک بازی
ما دو بالیم سمت پرواز کجاست؟
ماندگار
ماه تنها
مداد رنگی های من
مرگ
مروارید پنهان
مسیح زنده است
مطالب علمی
ناگفته ها...علیرضا
ناگفته هاي من وتو
نان حق
نانوشته های دل من
نوشته های یک پشت کنکوری.نیما
نویسنده تنبل
نیش و نوش
هستیا
همایون رقابی
همشهری آنلاین
وبلاگ اشعار نیما...
وخدایی که در این نزدیکی است
یادداشتهای یه...
ییلاق ذهن
وب سایتهای دابی
اطلاعات دارویی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست




لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

مهرگان

مهرگان

هان ای دل عبرت بین ازدیده عبر کن هان         

                                                      ایوان مدائن را ایینه عبرت دان

گه گه به زبان اشک اواز ده ایوان را           

                                    تا بوکه به گوش جان پاسخ شنوی زایوان

ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما           

                                  بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان*

گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک          

                                     زایشان شکم خاک است آبستن جاویدان

خون دل شیرین است آن می که دهد رزبن  

                                    زاب وگل پرویزست این خم که نهد دهقان

چندین تن جباران کاین خاک فرو خوردست 

                                این گرسنه چشم اخر هم سیر نشد زایشان

از خون دل طفلان سرخاب رخ امیزد         

                                    این زال سپید ابرو  وین مام سیه پستان*

* خذلان خواری   *مام سیه پستان کنایه از روزگار

خاقانی

گویند که رسم ملکان عجم چنین بود که روز مهرگان ونوروز بار عام دادی وهیچ کس را بازداشت نبودی وپیش به چند روزی منادی فرمودی که بسازید فلان روز را تا هرکس شغل خویش بساختی وقصه خویش بنوشتی وحجت خویش بدست آوردی وخصمان کار خویش بساختندی.

وچون آن روز بودی منادی ملک از بیرون در بایستادی وبانگ کردی که اگر کسی مر کسی را باز دارد از حاجت برداشتن در این روز ملک از خون او بیزار است. (اگر کسی مانع از طرح شکایت کسی شود ریختن خون او مباح است)

پس ملک قصه های مردم بستدی وهمه پیش بنهادی ویک به یک می نگریدی. اگر آنجا قصه ای بودی که از ملک بنالیده بودی موبد موبدان را بر دست راست نشانده بودی وموبد ان قاضی القضات باشد به زبان ایشان. پس ملک بر خواستی واز تخت به زیر آمدی وپیش موبد وبه دو زانو بنشستی گفتی نخست از همه داوریها داد این مرد از من بده وهیچ میل ومحابا مکن. انگاه فرمودی که هر که را با ملک خصومتی هست همه به یک سو بایستند تا نخست کارشما بگزارد(هرکس از پادشاه شکایتی دارد اول به شکایت او رسیدگی شود) .پس ملک از داوری بپرداختی باز بر تخت آمدی وتاج بر سر نهادی وروی سوی بزرگان وکسان خود کردی وگفتی :

" من آغاز از خویش بدان کردم تا شما را
طمع بریده شود از ستم بر کسی،اکنون هر که از شما خصمی دارد خشنود کنید. "

سیاستنامه خواجه نظام الملک

پ ن :این روزها نگاه به نگاه مردم انداختن برام خیلی سخته .وقتی میشنوم که میگه آقا نمیشه نصف دارو رو بدی ..آ.همه جا از قصابی تا داروخونه ..از ...تا ...فقط رنجت میده .همین وبس. 

...


بهار طبیعت مبارکباد

 

زکـــــــــوی یار می آید نســـــیم باد نوروزی                    ازاین بادارمدد خواهـــی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده ای داری خدارا صرف عشرت کن                که قارون را غلطــها داد ســـــــــــودای زراندوزی

زجام گل دگربلبل چنان مست می لعلست                        که زد بر چـــرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صـحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی                         به گلــــزار آی کز بلبل غــزل گفتن بیاموزی 

حافظ

جشن نوروز از لحظهٔ اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزدروز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۰، ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه،نوروز را در یکم بهار (ورود آفتاب به برج حمل) قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. براساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغازبهار، مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار (گاهی هر پنج سال یک بار)، تعدادروزهای سال را به‌جای ۳۶۵ روز برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. این گاهشمار از سال۳۹۲ هجری آغاز شد.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد

ویکی پدیا

سال 90 با تورم لجام گسیخته واینترنتی فرسوده نفسهای آخرش را ارزانی می دارد.اما باهمه اوصاف از نفس مسیحایی حضرت حافظ مدد میجوییم و عشرت وزراندوزی رابه اهلش وامی گذاریم و دست نیازمندی را که بسویمان درازگردیده می فشاریم تا شاکر رحمت بی پایان الهی باشیم هر چند که می فرماید:از دست وزبان که برآید  کز عهده شکرش به درآید...بنده همان به که زتقصیر خویش  عذربه درگاه خدا آورد.نخوردیم وبد نگفتیم ونه حالی  پریشان کردیم،پس غبار غم از دامن بیفشانیم وبادنیایی از امید دلخوش نعمت اوباشیم که باقی هیچ است وسرابی بیش نیست.

سال نو ونوروز باستانی را حضور یکایک دوستان
تبریک میگم .هر چندبنظرم در سالی که گذشت دنیای وبلاگ خسته وبی روح بود اما از
دلنوشته های زیبای دوستان بهره بردیم وکامنتهای زیباشون مزین کلبه سرد ما بود .ضمن
تشکروسپاس از اینکه باحضورتون فرصت تفکر وتعقل را ارزانیم داشتید دست همکاریتان را
سخت می فشارم ،امید است با نوشدن بهار دلهاتون بهاری وحضورتون سبزتر باد،با آرزوی
بهترین ها .

...


تپش دل

زندگی ضربان قلب نیست زندگی در گرو

تپش دل است. گاهی قلب می زند ولی

احساس نیستی می کنی چون دل بی

تپش است .  قلب حمال خون است تا

جسمت را زنده نگه دارد اما دل پادشاه

سرزمین روح است و می تپد تا به زندگی

معنی بخشد . دل جایگاه عشق است

وحیات . دل  گاهی می سوزد ،گاه شاد

می شود . دل به دنبال قدمهای دخترک گل

 فروش می کشاندت و نفرت ارباب  برده

فروش را می چشاندت.دل مردگی را نه در

 چشمان خیس کولی آوازه خان بلکه در

چشمان مست جام بدستان دیدم . دل که

 مرد پست وحقیر می شوی هرچند بر

بلندای ایستاده باشی وجایگاهت رفیع

باشد!!!

...


از اسارت تا رهایی

شبی سردو زمستونی همراه با برف باغهای اطراف شهریاررو احاطه کرده ،دعوت میشم به یک مهمونی. مهمونی از جنس خاص.مهمونی که توش صفا ویک رنگی است ،مهمونی که بی شراب مدهوشت می کنه وگویی عالم محشر است و اعتراف واستغاثه.نه قاضی هست ونه دادگاهی ونه محاکمه ای ،اما بی پروا کسانی اعتراف به گناه می کنند وطلب بخشش وهدایت .10 روز ،15 روز،20 روز پاکم !!!نوبت به ما می رسد ،نگاهها به سمت وسوی ما خیره می شود.آنقدر گناهکاریم که نیاز به عمری استغاثه داریم شرمنده می شویم وبسادگی از ما گذر می کنند.باخودم می گویم خوشا به سعادتتان که با 21 روز سختی وتحمل درد پاک می شوید اما بدا به حال اونهایی که خروارها گناه کرده اند ولی حاضر به قبول آن نیستند!گناهی که نه فقط خود را آلوده کرده اند بلکه انسانهای بیشماری را به فلاکت وبدبختی کشانده اند.کمپ بهبودی پرواز رهایی با وجود 100نفر انسانهایی از جنس خاص حالا دیگر محفل آشنایی برایم هست.اینان دیگر از همه نومید شده اند از بالا تا پایین همه خودی هستن وکسی برای پست ومقام اینجا تلاش نمی کند .همه دردی مشترک داشته ودارند که جامعه خودرا دراین درد بی گناه می داند پس باید از خود شروع کرد. پس ازبیان مختصری از بیوگرافی و رنجهایی که کشیده شده است دعای دسته جمعی قرائت می شود واینگونه شبی به پایان می رسد.

اعتدال: در حالی که در چند روز گذشته مسوولان ستاد مبارزه با موادمخدر اعلام کردند میانگین سن اعتیاد در کشور 29سال است، روز گذشته آمار دیگری درباره شروع سن اعتیاد بازگو شد و براساس آن استاد دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی با اشاره به آمار رسمی سال 88 گفت: «بر پایه این آمار سن شروع اعتیاد، 15 تا 17سالگی است و روزانه 300 نوجوان وارد چرخه اعتیاد می‌شوند.» آماری که در همایش مددکاری اجتماعی در حوزه کودکان اعلام شد، روایت‌های دیگری هم داشت از جمله اینکه 49 درصد از دانشجویان به مواد دخانی اعتیاد دارند و افراد به صورت جمعی و از روش‌های آسان‌تری برای استفاده از موادمخدر استفاده می‌کنند.

در پایان مدیریتم آمار به 2 میلیون نفر افزایش یافت

در پنج سالی که بنده مدیرکل دفتر آسیب‌های سازمان بهزیستی بودم، از سال 70 تعداد معتادان 200 الی 300هزار نفر بود، اما در دوره پایان مدیریتم به دو میلیون نفر افزایش یافت .طبق آمار رسمی در سال 88، 49درصد دانشجویان به مواد دخانی اعتیاد داشتند علاوه بر آن رویه رو به رشد نرخ اعتیاد زنان و همچنین تغییر سبک اعتیاد از سبک فردی به جمعی و خانوادگی از مسایل مورد توجه است. همچنین مساله دیگر تبدیل شدن روش‌های دشوار مصرف موادمخدر به روش‌های آسان‌تر است.

بالا‌خره چندنفر معتادند؟

دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل متحد اخیرا در گزارشی اعلام کرده: ایران دارای بیشترین معتاد نسبت به جمعیت ،در بین کشور های جهان است. شاید در چندین دهه پیش داشتن جمعیت بالای معتاد در کشور، می توانست با فقر بیش از حد فرهنگی و اقتصادی جامعه توجیه شود ولی اکنون در شرایطی که حجم عظیمی از تبلیغات بر علیه اعتیاد در حال انتشار است، چنین آماری بیش از حد بزرگ به نظر می رسد.چرا آمار دقیقی از معتادان ایرانی در دست نیست؟چرا مقامات داخلی آمار قاطعی از این موضوع ارائه نمی کنند و چرا در شرایطی که آمارهای داخلی معتادان از 2 میلیون تا 4 میلیون تغییر می کند،منابع معتبر خارجی چنین آماری را منتشر می کنند؟

در ایران رشد اعتیاد 3 برابر رشد جمعیت است
معاون پیشگیری سازمان بهزیستی ایران اعلام کرد: رشد اعتیاد در کشور سالانه حدود هشت درصد است در حالی جمعیت کشور سالانه حدود 6/2 درصد رشد می‌کند بنابراین تعداد معتادان سالانه بیش از 3 برابر جمعیت رشد می‌کند.

فارس: معاون سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی گفت: بین 5 تا 7 میلیون نفر در کشور تجربه حداقل یک بار مصرف مواد مخدر را دارند و این زنگ خطری است که نباید بگذاریم مصرف این مواد به خصوص در میان دانش آموزان و جوانان گسترش یابد.>

با توجه به اطرافیان معتادان در کشور بین 10 تا 15 میلیون نفر از مردم کشور درگیر مسئله اعتیاد هستند .

...


کپی پیست تاریخ

خدا ترس را بر رعـــــــــــیت گمار              که معمار ملک است پرهیز گار

بد اندیش توست آن وخونخوار خلق              کــه نفع تو جوید در آزار خلق

ریاســــت به دست کسانی خطاست             که از دستشان دستها بر خداست

نکوکار پــــــــــــــــرور نبیند بدی               چو بد پروری خصم خون خودی

مکن صبـــر بر عامل ظلم ودوست               چو از فربهی بایدش کند پوست

سر گـــــــــرگ باید هم اول برید                  نه چون گوسفندان مردم درید

سعدی که درود خدا بر او باد

 

این روزها بدجوری تاریخ رو کالبد شکافی می کنم .از تیمور لنگ تا شاه سلطان حسین وسر آخر می رسم به تاریخ ادبیات ایران ازقصه شیرین ویس ورامین تا سیاست نامه نظام الملک وشاید هدفم فرار از آشفته بازاراندیشه بر تورم وگرونی نرخ دلار وارز تا پرداخت مالیات مضاعف کارمند مفلوک یا همان عنوان زیبای نوکر دولت باشد.

الغرض اینکه در گذشته نیز مامشکل نان داشتیم وگویا این وقایع  چیزی نیست جزکپی پیست تاریخ .حال این حکایت را از سیاستنامه خواجه نظام الملک بشنویدوبر روزگار حال شادمان وبرگذشته بگریید!

شنیدم که در غزنین خبازان در دکانها ببستند ونان عزیز ونایافت شد.وغربا ودرویشان در رنج افتادند وبه تظلم به درگاه شدندوپیش سلطان ابراهیم از نانوایان بنالیدند.فرمودتا همه را حاضر کردند.گفت"چرا تنک* کرده اید؟" گفتند هر باری که گندم وآرد در این شهر می آرند نانوای تو می خرد ودر انبار می کند ومی گوید فرمان چنین است. ومارا نمی گذارد که یک من بار بخریم. سلطان فرمود تا خباز خاص را بیاوردند،در زیر پای پیل افکندند.چون بمرد،بر دندان پیل ببستند ودر شهر بگردانیدندوبروی منادی می کردند که"هرکه در دکان نگشاید از نانوایان،با اوهمین کنیم"وانبارش خرج کردند.نماز شام بر در هر دکانی پنجاه من نان بمانده وکس نمی خرید!!!


*تنک:نازک وکم حجم کردن نان

دل نوشته های من4: هرچه فهم انسان بیشتر می شود دردش عمیق تر می گردد.
پ ن: میلادمسعود پیامبررحمت وامام جعفر صادق ع بر پیروان راستینش مبارکباد.

...


بخور نمیمیری!

به دلم میگم وقتی خودتو تو رستوران البرز از عزا درآوردی نترسیدی حالا چرا از خوردن چای حاج رضا می ترسی؟ زندگی خرج داره ونمیشه دست رو دست گذاشت .پول حلال کارمندی هم که بجایی نمی رسوندت.اینه که یه فکری بسرم زدو افتادم تو کار خلاف. خلاف کردیم وپول ناچیزمون رو زدیم تو کار دامداری اونم از نوع صنعتی وکیلومترها اونور تهرون!. زمین رو خریدیم وساخت وساز وشروع کردیم حالا می بینیم همه دارن اعلام ورشکستگی می کنن!!!ما هم بهتمون زده و میگیم بما نیومده همون نون کارمندی رو بچسپیم بهتره ولی بازم لنگان لنگان ادامه میدیم شاید دولت عدالت گستر روزی چشمش به جمال کشاورزان ودامداران ورشکسته باز بشه و نگاهی مثبت کنه .به امید اون روز..ازمصیبتش که بگذریم سفرهاوتجربیات جدیدش واسم یک دنیا ارزش داره.فارغ از رنگ وریا وگرفتاری های سیاسی و اجتماعی وهم کلام شدن با انسانهایی صاف وساده واسم شیرینی خاصی داره.یک شب توی اتاق دودگرفته حاج رضا چای دودی خوردن از نسکافه هتل اوین برام زیباتر بود.اولش اکراه داشتم با خودم کلنجار می رفتم تا بخورم بعدش خودم رو لعن می کردم که مرد حسابی کی دعوتت کرده اینجا بیایی؟اما حالا دیگه هر موقع میرم حتما باید یه سر بهش بزنم وازون چایی مخصوص بخورم به دلم هم گفتم موقعی که نهار رستوران البرز رو با پول اداره خوردی نترسیدی حالا چرا ازخوردن این چایی وحشت داری؟ بخور نمیمیری!!!گاهی کلمات وحرفها تا آخر عمر تو ذهن آدم می مونه دوستی می گفت ازدواج کردم همسرم چایی نمی خورد بهش گفتم بعضی موقع چایی بخور تا به چایی خوردن عادت کنی آخه چایی تو خونه هر ایرانی پیدا میشه اگه جایی رفتیم وجز چایی چیزی نداشت وتو هم چایی صاحب خونه رو نخوردی اونوقت صاحبخونه شرمنده میشه....بچه که بودم آقایی اومد به همه دست داد من منتظر بودم ولی بهم دست نداد ولی من تو ذهنم مونده که اول به نوه حاج رضا دست بدم....ظهر میشه وماهی گیرها اومدن سر سفره نهار. توفیقی میشه وباهاشون هم سفره میشم .همه صاحب نظر ،همه یه پا سیاستمدار ودنیا دیده از هر دری سخن میگن وآخرش اینه که آدم گدایی کنه بهتر از کشاورزی هستش. کشاورزی که هیچ کسی حاضر نیست بیمش بکنه واگه خدا به دادش نرسه باید از گشنگی بمیره وتازه از همه آفتها که دربره آفت محصولات وارداتی محصولش رو زمینگیر می کنه.غذا که تموم شد نوبت به دعای شکر رسید همه به من نگاه کردن ویکی برگشت گفت ما رسممون اینه که مهمون دعارو بخونه ثوابش بیشتره!هرچند ما مسلمونها دیگه کمتر دعای شکربعد از غذا رو می خونیم ولی یه چیزهایی جمع وجور کردم که شرمنده نشم.

حالا دیگه فکری به ورشکستگی نمی کنم چون بخش

زیبایی از زندگیم رو تو اونجایی پیدا کردم که بوی

ورشکستگی مادی میده اما دنیایی از صداقت ومعنویت

توش موج میزنه

پ ن:سال نو میلادی و میلاد عیسی مسیح پیام آور صلح ودوستی برعموم پیروان ودوستدارانش بویژه هموطنان ودوستان ارامنه مبارک باد.روحت شاد آرشالوس عزیز که صداقت ومهربونیت از دلها نخواهد رفت

...


یلدا مبارک

کوچه ها تاریک

ماه گردیده هلالش باریک

شهر در ظلمت وخواب

رهزنان مست وخراب

مرد شبگرد شده بی تب وتاب

همه از جام می وطعم شراب

نیست داروغه در این شهر سراب

گزمه از بی خبری رفته بخواب

نه دراین وادی بود ناصر هل ینصرنی

نه کسی گوش بداده به ندای چومنی

الغرض قصه بود عین صواب

دلم از ریش شده همچو کباب

پاسی از شب گذشته بود در حال قدم زدن در کوچه بودم که تاریکی مطلق مرا به فکر دخترکی فرو برد که در صبحگاه امروز با تهدید راهزنی آه وفغان بر پا کرده بود ویاوری نه از جنس گزمه وداروغه از چنگال دیو نجاتش داده بودو نا خودآگاه این ابیات از ذهنم گذر کردند.

من از شب واز تاریکی می ترسم وای اگر این شب طولانی تر گردد؟ یلدا تو بلند وزیبا بود ی چون آهنگ زیبای چکمه گزمه ها لالایی خواب من وتراژدی مرگ دیوان شب رو بود . دوستت دارم ای شب خاطره ها .

یلدا شب خاطره ها وقصه ها بر همگان

مبارک باد

پ ن:پشت فرمون بودم که به شیشه زد چرتم پرید عصبانی شدم با اخم نگاهش کردم تو دلم گفتم دیگه دورت تموم شده برو دنبال کاسبی جدید. اومدم خونه هرچی با فندک وررفتم گاز روشن نشد ناخودآگاه یاد دخترک کبریت فروش افتادم.راستی چرا به همه چیز چوب حراج زدیم؟ازآپارتمان 700 متری به عبارتی متری 11/5 میلیون تو شمال شهرتا دخترک کبریت فروش چقدر فاصله است؟

 

 

 

...


حکایت

موشی در خانه صاحب مزرعه تله موشی دید به مرغ و گوسفند وگاو خبر داد. همه گفتند تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد! سر انجام ماری در تله موش افتاد وزن مزرعه دار را گزید ناگزیرمرغ راکشتندوبرایش سوپ درست کردند وپس از آن گوسفند رانیز برای عیادت کنندگان قربانی کردند.اما چون مار گزیدگی منجر به مرگ زن شد سر انجام گاو رانیز در مجلس ترحیمش کشتند.

دراین مدت موش از سوراخ به مشکلی که به دیگران ربطی نداشت نگاه می کرد!

پ ن:بعید میدونم امام حسین (ع) کشته شده باشه واسه اینکه ما هر سال الم وطبل بزرگتری در عزاش برداریم وبا نام عاشق حسینی راه رو بر مردم ببندیم و تا پاسی از شب صدای سیستمهای جدیدمون رو امتحان کنیم چون به روایتی اون قیام کرد تا در مقابل تحریف دین جدش ایستادگی کنه!

...


انسان مسئول

بایستن و نتوانستن

فتوای حسین این است: آری! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ برای او زندگی، عقیده و جهاد است.

 بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این که زنده است، مسئولیت جهاد درراه عقیده را دارد.

 انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده‏ تر کیست؟ در تاریخ ما، کیست که به

 اندازه او حق داشته باشد که زندگی کند؟ و شایسته باشد که زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن،

ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسئول جهاد می‏کند و حسین مَثَلِ اعلای انسانیت زنده، عاشق و

 آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی

تحقّق مسئولیت را تعیین می‏کند نه وجود آن را.

دکتر شریعتی

میان دل زعشــــقت لاله باغـــیست

بحمدالله وجودم مست ســــاقیست

بســاط گریه را آماده ســـــــــــــازید

که چند شب تا شهادت وقت باقیست

ایام عزای حسینی تسلیت باد

...


اندرحکایت شهر ما

اندر حکایت شهر ما :

کارگر: آقای مهندس ما که اینجارو دیروز آسفالت کردیم چرا باید امروز بکنیم؟

آقای مهندس: کارتو بکن مگه نشنیدی شهردارمحترم فرمودن هرروز باید شاهد یک تغییر در محلات باشیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اصغر آقا: آقای مهندس مگه اینجارو دیروز چمن نکاشتین؟ پس چرا خرابش می کنین؟

آقای مهندس: بخاطر رفاه شما می خواهیم اینجارو دور برگردونش کنیم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حسین آقا: مش رحیم کجا ؟ دیگه مسجدجلسه قران نمی بینمت؟

مش رحیم:سلام حسین آقا ما دیگه جلساتمون رو تو خونه محله میذاریم !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرهنگ سازی:

هنگام بارندگی چاله ها پر آب می شود مراقب کودکان خود باشید، هنگام طوفان شاخه های هرس نشده میشکند مواظب سر خود باشید،به تابلوهای راهنمایی دقت کنید شاید صبح که بیدار می شوید کوچه شما یکطرفه شده باشد،اگر هرروز شاهد تلاش خدمتگزاران خود هستید وراه برشما بسته است علتش ندانم کاری ویا دوباره کاری نیست پول زیادی است! 

 پ.ن:خیلی برام جالب بود روز عید قربان یه جایی واز یه ارگانی این پلاکارد رو دیدم:عید قربان بر شیعیان جهان مبارک باد وبعدش روز عید غدیر این پلاکارد رو:عید غدیر بر شیعیان ومسلمین جهان مبارک باد!

دل نوشته های من3:وقتی اندیشه را از من گرفتی من انسانی در بندم که نیازم حس لامسه است!!!

...


داغ کن - کلوب دات کام