انسانم آرزوست
ادبی ،اجتماعی ودل مشغولی های من...حرفت را به دل نمی گیرم تو نیز چنین باش ,فردا دیر است






علی

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
کپی پیست تاریخ
بخور نمیمیری!
یلدا مبارک
حکایت
انسان مسئول
اندرحکایت شهر ما
جهان چهارم کجاست؟
باز باران...
من بودم وخدا بود
خداهم حساب کتاب می کنه؟

کلمات کلیدی
انسان(۱٠٥)
عشق(٩٧)
دوستی(۸۳)
محبت(٦۳)
ایران(۳۳)
زندگی(٢٠)
آدم(۱٥)
دختر(٧)
جوان(٧)
امید(٦)
زن(٦)
مادر(٤)
پسر(۳)

نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
platon
R & B
Stifling -- سکوت صدا
آخر خط
آدمک اول دنیاست بخند
آرامش خیال
آسمون آبی روشن
آشنا
انسان خداگونه ای در تبعید
آنسوی مه
اهل قلم
این پایان قصه نیست..
بادبادک
باراني باش وببار
بانوی فانوس بدست
بی غمان مست
پایگاه خبری فرارو
تراژدی خوشبختی
ترکمن مدیکال
تلنگر
چشم چشم دو ابرو
چه بگویم نا گفتنش بهتر
خط به خط دلتنگی
دایره کامل
دختر بارونی
دختر شرقی
دختر نازم
در اندرون من خسته دل
دریای سبز
دست نوشته های من
دستهای کیهانی
دکترشریعتی
دل نوشته های دختر سیب
دلتنگی
دلتنگی های آدمی
دلتنگی های یک عمه
دلنوشته ها وخاطرات من(آقا مسعود)
دلنوشته ها...
دلنوشته های سمیرا
دلنوشته های مسعود
دنیای مینا
رازهای نگفته
رازینه
راه نجات_صبح افغان
رها در باد
رهگذر عمر_نوید
روزگار روشن
زندگی زیباست..
سارا ناصر نصیر
سالهای سوخته
سایت خبر
سرای قلم
سکوتم از رضایت نیست
سلام
سیاه مشق
سیستانین
شاید یک نو اندیش
شب نوشته های یک عاشق
شعر و ادبیات
شعر وطنز عاشقانه(آقا سهیل)
شهر خورشید
شهرداری تهران
شور عشاق
صندوقچه دلم
عارفانه و عاشقانه ها
عجل عشق
عشق من ایران
غوغای درون مترسک تنها
فرهنگ عمرانی
فریادهای خاموش
کشکول رئیسی
کلبه پرچین
کلیسای تهران
کهنه درخت
کویر_علی روشنی
لینک بازی
ما دو بالیم سمت پرواز کجاست؟
ماندگار
ماه تنها
مداد رنگی های من
مرگ
مروارید پنهان
مسیح زنده است
مطالب علمی
ناگفته ها...علیرضا
ناگفته هاي من وتو
نان حق
نانوشته های دل من
نوشته های یک پشت کنکوری.نیما
نویسنده تنبل
نیش و نوش
هستیا
همایون رقابی
همشهری آنلاین
وبلاگ اشعار نیما...
وخدایی که در این نزدیکی است
یا آرمان
یادداشتهای یه...
یک گام تا رهایی
ییلاق ذهن
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست




لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

کپی پیست تاریخ

خدا ترس را بر رعـــــــــــیت گمار              که معمار ملک است پرهیز گار

بد اندیش توست آن وخونخوار خلق              کــه نفع تو جوید در آزار خلق

ریاســــت به دست کسانی خطاست             که از دستشان دستها بر خداست

نکوکار پــــــــــــــــرور نبیند بدی               چو بد پروری خصم خون خودی

مکن صبـــر بر عامل ظلم ودوست               چو از فربهی بایدش کند پوست

سر گـــــــــرگ باید هم اول برید                  نه چون گوسفندان مردم درید

سعدی که درود خدا بر او باد

 

این روزها بدجوری تاریخ رو کالبد شکافی می کنم .از تیمور لنگ تا شاه سلطان حسین وسر آخر می رسم به تاریخ ادبیات ایران ازقصه شیرین ویس ورامین تا سیاست نامه نظام الملک وشاید هدفم فرار از آشفته بازاراندیشه بر تورم وگرونی نرخ دلار وارز تا پرداخت مالیات مضاعف کارمند مفلوک یا همان عنوان زیبای نوکر دولت باشد.

الغرض اینکه در گذشته نیز مامشکل نان داشتیم وگویا این وقایع  چیزی نیست جزکپی پیست تاریخ .حال این حکایت را از سیاستنامه خواجه نظام الملک بشنویدوبر روزگار حال شادمان وبرگذشته بگریید!

شنیدم که در غزنین خبازان در دکانها ببستند ونان عزیز ونایافت شد.وغربا ودرویشان در رنج افتادند وبه تظلم به درگاه شدندوپیش سلطان ابراهیم از نانوایان بنالیدند.فرمودتا همه را حاضر کردند.گفت"چرا تنک* کرده اید؟" گفتند هر باری که گندم وآرد در این شهر می آرند نانوای تو می خرد ودر انبار می کند ومی گوید فرمان چنین است. ومارا نمی گذارد که یک من بار بخریم. سلطان فرمود تا خباز خاص را بیاوردند،در زیر پای پیل افکندند.چون بمرد،بر دندان پیل ببستند ودر شهر بگردانیدندوبروی منادی می کردند که"هرکه در دکان نگشاید از نانوایان،با اوهمین کنیم"وانبارش خرج کردند.نماز شام بر در هر دکانی پنجاه من نان بمانده وکس نمی خرید!!!


*تنک:نازک وکم حجم کردن نان

دلمشغولی های من: هرچه فهم انسان بیشتر می شود دردش عمیق تر می گردد.

...


بخور نمیمیری!

به دلم میگم وقتی خودتو تو رستوران البرز از عزا درآوردی نترسیدی حالا چرا از خوردن چای حاج رضا می ترسی؟ زندگی خرج داره ونمیشه دست رو دست گذاشت .پول حلال کارمندی هم که بجایی نمی رسوندت.اینه که یه فکری بسرم زدو افتادم تو کار خلاف. خلاف کردیم وپول ناچیزمون رو زدیم تو کار دامداری اونم از نوع صنعتی وکیلومترها اونور تهرون!. زمین رو خریدیم وساخت وساز وشروع کردیم حالا می بینیم همه دارن اعلام ورشکستگی می کنن!!!ما هم بهتمون زده و میگیم بما نیومده همون نون کارمندی رو بچسپیم بهتره ولی بازم لنگان لنگان ادامه میدیم شاید دولت عدالت گستر روزی چشمش به جمال کشاورزان ودامداران ورشکسته باز بشه و نگاهی مثبت کنه .به امید اون روز..ازمصیبتش که بگذریم سفرهاوتجربیات جدیدش واسم یک دنیا ارزش داره.فارغ از رنگ وریا وگرفتاری های سیاسی و اجتماعی وهم کلام شدن با انسانهایی صاف وساده واسم شیرینی خاصی داره.یک شب توی اتاق دودگرفته حاج رضا چای دودی خوردن از نسکافه هتل اوین برام زیباتر بود.اولش اکراه داشتم با خودم کلنجار می رفتم تا بخورم بعدش خودم رو لعن می کردم که مرد حسابی کی دعوتت کرده اینجا بیایی؟اما حالا دیگه هر موقع میرم حتما باید یه سر بهش بزنم وازون چایی مخصوص بخورم به دلم هم گفتم موقعی که نهار رستوران البرز رو با پول اداره خوردی نترسیدی حالا چرا ازخوردن این چایی وحشت داری؟ بخور نمیمیری!!!گاهی کلمات وحرفها تا آخر عمر تو ذهن آدم می مونه دوستی می گفت ازدواج کردم همسرم چایی نمی خورد بهش گفتم بعضی موقع چایی بخور تا به چایی خوردن عادت کنی آخه چایی تو خونه هر ایرانی پیدا میشه اگه جایی رفتیم وجز چایی چیزی نداشت وتو هم چایی صاحب خونه رو نخوردی اونوقت صاحبخونه شرمنده میشه....بچه که بودم آقایی اومد به همه دست داد من منتظر بودم ولی بهم دست نداد ولی من تو ذهنم مونده که اول به نوه حاج رضا دست بدم....ظهر میشه وماهی گیرها اومدن سر سفره نهار. توفیقی میشه وباهاشون هم سفره میشم .همه صاحب نظر ،همه یه پا سیاستمدار ودنیا دیده از هر دری سخن میگن وآخرش اینه که آدم گدایی کنه بهتر از کشاورزی هستش. کشاورزی که هیچ کسی حاضر نیست بیمش بکنه واگه خدا به دادش نرسه باید از گشنگی بمیره وتازه از همه آفتها که دربره آفت محصولات وارداتی محصولش رو زمینگیر می کنه.غذا که تموم شد نوبت به دعای شکر رسید همه به من نگاه کردن ویکی برگشت گفت ما رسممون اینه که مهمون دعارو بخونه ثوابش بیشتره!هرچند ما مسلمونها دیگه کمتر دعای شکربعد از غذا رو می خونیم ولی یه چیزهایی جمع وجور کردم که شرمنده نشم.

حالا دیگه فکری به ورشکستگی نمی کنم چون بخش

زیبایی از زندگیم رو تو اونجایی پیدا کردم که بوی

ورشکستگی مادی میده اما دنیایی از صداقت ومعنویت

توش موج میزنه

پ ن:سال نو میلادی و میلاد عیسی مسیح پیام آور صلح ودوستی برعموم پیروان ودوستدارانش بویژه هموطنان ودوستان ارامنه مبارک باد.روحت شاد آرشالوس عزیز که صداقت ومهربونیت از دلها نخواهد رفت

...


یلدا مبارک

کوچه ها تاریک

ماه گردیده هلالش باریک

شهر در ظلمت وخواب

رهزنان مست وخراب

مرد شبگرد شده بی تب وتاب

همه از جام می وطعم شراب

نیست داروغه در این شهر سراب

گزمه از بی خبری رفته بخواب

نه دراین وادی بود ناصر هل ینصرنی

نه کسی گوش بداده به ندای چومنی

الغرض قصه بود عین صواب

دلم از ریش شده همچو کباب

پاسی از شب گذشته بود در حال قدم زدن در کوچه بودم که تاریکی مطلق مرا به فکر دخترکی فرو برد که در صبحگاه امروز با تهدید راهزنی آه وفغان بر پا کرده بود ویاوری نه از جنس گزمه وداروغه از چنگال دیو نجاتش داده بودو نا خودآگاه این ابیات از ذهنم گذر کردند.

من از شب واز تاریکی می ترسم وای اگر این شب طولانی تر گردد؟ یلدا تو بلند وزیبا بود ی چون آهنگ زیبای چکمه گزمه ها لالایی خواب من وتراژدی مرگ دیوان شب رو بود . دوستت دارم ای شب خاطره ها .

یلدا شب خاطره ها وقصه ها بر همگان

مبارک باد

پ ن:پشت فرمون بودم که به شیشه زد چرتم پرید عصبانی شدم با اخم نگاهش کردم تو دلم گفتم دیگه دورت تموم شده برو دنبال کاسبی جدید. اومدم خونه هرچی با فندک وررفتم گاز روشن نشد ناخودآگاه یاد دخترک کبریت فروش افتادم.راستی چرا به همه چیز چوب حراج زدیم؟ازآپارتمان 700 متری به عبارتی متری 11/5 میلیون تو شمال شهرتا دخترک کبریت فروش چقدر فاصله است؟

 

 

 

...


حکایت

موشی در خانه صاحب مزرعه تله موشی دید به مرغ و گوسفند وگاو خبر داد. همه گفتند تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد! سر انجام ماری در تله موش افتاد وزن مزرعه دار را گزید ناگزیرمرغ راکشتندوبرایش سوپ درست کردند وپس از آن گوسفند رانیز برای عیادت کنندگان قربانی کردند.اما چون مار گزیدگی منجر به مرگ زن شد سر انجام گاو رانیز در مجلس ترحیمش کشتند.

دراین مدت موش از سوراخ به مشکلی که به دیگران ربطی نداشت نگاه می کرد!

پ ن:بعید میدونم امام حسین (ع) کشته شده باشه واسه اینکه ما هر سال الم وطبل بزرگتری در عزاش برداریم وبا نام عاشق حسینی راه رو بر مردم ببندیم و تا پاسی از شب صدای سیستمهای جدیدمون رو امتحان کنیم چون به روایتی اون قیام کرد تا در مقابل تحریف دین جدش ایستادگی کنه!

...


انسان مسئول

بایستن و نتوانستن

فتوای حسین این است: آری! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ برای او زندگی، عقیده و جهاد است.

 بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این که زنده است، مسئولیت جهاد درراه عقیده را دارد.

 انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده‏ تر کیست؟ در تاریخ ما، کیست که به

 اندازه او حق داشته باشد که زندگی کند؟ و شایسته باشد که زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن،

ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسئول جهاد می‏کند و حسین مَثَلِ اعلای انسانیت زنده، عاشق و

 آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی

تحقّق مسئولیت را تعیین می‏کند نه وجود آن را.

دکتر شریعتی

میان دل زعشــــقت لاله باغـــیست

بحمدالله وجودم مست ســــاقیست

بســاط گریه را آماده ســـــــــــــازید

که چند شب تا شهادت وقت باقیست

ایام عزای حسینی تسلیت باد

...


اندرحکایت شهر ما

اندر حکایت شهر ما :

کارگر: آقای مهندس ما که اینجارو دیروز آسفالت کردیم چرا باید امروز بکنیم؟

آقای مهندس: کارتو بکن مگه نشنیدی شهردارمحترم فرمودن هرروز باید شاهد یک تغییر در محلات باشیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اصغر آقا: آقای مهندس مگه اینجارو دیروز چمن نکاشتین؟ پس چرا خرابش می کنین؟

آقای مهندس: بخاطر رفاه شما می خواهیم اینجارو دور برگردونش کنیم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حسین آقا: مش رحیم کجا ؟ دیگه مسجدجلسه قران نمی بینمت؟

مش رحیم:سلام حسین آقا ما دیگه جلساتمون رو تو خونه محله میذاریم !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرهنگ سازی:

هنگام بارندگی چاله ها پر آب می شود مراقب کودکان خود باشید، هنگام طوفان شاخه های هرس نشده میشکند مواظب سر خود باشید،به تابلوهای راهنمایی دقت کنید شاید صبح که بیدار می شوید کوچه شما یکطرفه شده باشد،اگر هرروز شاهد تلاش خدمتگزاران خود هستید وراه برشما بسته است علتش ندانم کاری ویا دوباره کاری نیست پول زیادی است! 

 پ.ن:خیلی برام جالب بود روز عید قربان یه جایی واز یه ارگانی این پلاکارد رو دیدم:عید قربان بر شیعیان جهان مبارک باد وبعدش روز عید غدیر این پلاکارد رو:عید غدیر بر شیعیان ومسلمین جهان مبارک باد!

دل نوشته های من3:وقتی اندیشه را از من گرفتی من انسانی در بندم که نیازم حس لامسه است!!!

...


جهان چهارم کجاست؟

جهان چهارم کجاست؟

جهان چهارم جایی هستش که مردمش
پول ندارن ولی صف بانکهاش شلوغه!

جهان چهارم جاییکه همه جلسه
میذارن وتصمیم میگیرن ولی حرف یه نفر اجرا میشه!

جهان چهارم جاییکه مردمش  موقع عزاداری میرن سفر تفریحی و تو عیدشون بخاطر چشم به هم چشمی عزادار میشن!

جهان چهارم جاییکه توی 10 سال اول
زندگیت باید خرج عروسیت رو بپردازی !

جهان چهارم جاییکه عارت میاد
ماشین خودت ماشین عروست باشه!

جهان چهارم جاییکه می دونی مدرک
ارزش نداره ولی حاضری بابتش پول بدی یا مدرک تقلبی بگیری!

جهان چهارم جاییکه همه رودررو بهم
لبخند می زنن وپشت سر نیشخند!

جهان چهارم جاییکه  سر جلسه امتحان معلم خوابیده وهمه از روی هم تقلب می کنن اونوقت سر شاگرد اول بودن دعواست!

جهان چهارم جاییکه همه باورهای
بشری مثل ،صداقت ودرستی ،علم ،کار وتلاش وانسانیت به تمسخر گرفته میشه!

جهان چهارم جاییکه همه تو شک
وتردید هستن واسه همین همه آزمونهای بشری رو دوباره آزمون می کنن!

جهان چهارم پارادوکسی است از
حقیقت و واقعیت،جاییکه حقیقت درآن به مسلخ کشیده می شود وداستان هابیل وقابیل
تکرار می شود !

از دیو ودد ملولم وانسانم آرزوست

دل نوشته های من2: به هیچ جا نرسد هرکه همتش پست است،که بر شکسته خس وخار آشیانه شود

پ ن:این پنجره این باغ صدا را نفروشید    این حنجره این خاطره‌ها را نفروشید 

             در شهرشما باری اگر عشق‌فروشی‌ست   هم غیرت آبادی ما را نفروشید

     8آبان یاد وخاطره قیصر امین پو رعزیز گرامی باد

...


باز باران...

باز باران بی بهانه

می زند بر بام خانه

خانه گردیده بهانه

ناله ام  موج ترانه

مادرم می سوزد اینجا

در تب ورنج زمانه

باز باران می خورد بر بام خانه

تاکه دزدی رو کند بر کاشیانه

خانه ام گردیده ویران

سیل می تازدچو دیوان

می روم راه سوی جنگل

تا شود دل بی بهانه

با دودست زخم خورده

می زنم سیلی شبانه

اهریمن گردیده غالب

بر من و این کاشیانه

آه باران لحظه ای بنما تحمل

کودکی 
بی یار ومحمل

توی این صحرا گرفته

هر طرف سیلاب غم دل

بس کن ای باران زبارش

خسته ام ازآدم واین روزگارش

 15/7/90                  

دل نوشته های من 1:نمیگم سنگ باش ومسیر جریان آب روتغییر بده لااقل سنگریزه باش وبرجریان آب تاثیر بذار.

پ ن: خسته ام از آدم وایل وتبارش

دردناکترین افسانه تاریخ افسانه حیات آدمی است .انسانی که به سادگی ازبهشت رانده شد حالا باید پس از آزمونی بزرگ به جایگاه اولیه خویش برگردد!

...


من بودم وخدا بود

من بودم وخدا بود

 او گله از جدایی من ساز بی وفایی

 او گفت که من  رهایم من گفتمش اسیرم

 اوگفت که انتخاب است من گفتم این سراب است

او زد مثال خود را من دادمش نشانی

او گفت که زندگانی؟ من گفتمش چه دانی ؟

 من گفتمش که کفر است گفتا بگو چه دانی؟

 گفتم عذاب سخت است گفتا مترس هیچ است

گفتم که دوزخت را گفت از بهشت دانی؟

گفتم فریب دادی گفتا نمی شناسی

گفتم چنین گفتند گفتا چنین نباشد

گفتم که خلق خود را گفتا رها نکردم 

گفتم اسیر خاکم گفتا که قدر بدانم

گفتم وفا نداری گفتا صبور جانا

گفتم که ظلمت است این  گفتا که نور تابد

 گفتم اسیر بندم گفتا رسد رهایی.

پ.ن:دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

       کـــز دیو ودد ملــــــولم وانسانم آرزوست

 انسانم آرزوست با صدای علیرضا عصار  http://dweb.ir/?p=10795

...


خداهم حساب کتاب می کنه؟

 داشتم حساب کتاب می کردم که ما آدمها اگه می

 خواییم یه کاری بکنیم کلی سبک سنگین می کنیم که این کار

 واسه ما سود داره یا زیان وعقلا اگه ضررش بیشتر باشه

عطاش رو به لقاش می بخشیم حالا خدا چطور؟

این سئوال مدتیه ذهنم رو مشغول کرده همین دوره خودمون رو حساب کتاب می کنیم بقیه اش بماند.خدا 7 میلیارد انسان به دنیا آورده که فقط 1میلیارد واندی ازونها مسلمون هستند.یعنی طبق پروسه گزینشی تعریف شده امکان راهیابی به بهشت الهی رو دارن. از این میلیارد واندی  ...فقط70 میلیون شیعه هستند که بقولی ملاکهای کامل گزینشی رو دارند وبقیه اون میلیارد واندی تو غربالگری نمی گنجند .ازین شیعه ها که اکثرشون تو ایران هستند یه سریشون  تو صراط مستقیم هستن بقیه اونام که منحرف و وابسته ولامذهبد !!!آمار نمیدم ولی خداییش ته این آمار چیز قابل توجهی میمونه؟!!!

حالا من موندم اگه با این حساب وکتابی که

گفته میشه خدابخواد اونجوری که میگن گزینش

 بکنه دست از این معامله پر زحمتش ور نمی

داره؟اگه غیر ازین هستش خدا چطوری حساب

کتاب می کنه که کارش رو تعطیل نمی کنه؟

شاید ما تو طرد آدمها وگزینشمون از خدا جلو

افتادیم.نظر شما چیه؟

...


داغ کن - کلوب دات کام